آمدی اما زمانی که زمین افتاده ام_شعر غمگین عاشقانه

 

 

آمدی امّا زمانی که زمین افتاده‌ام

دیگر از آن شور و شوق اولین افتاده‌ام


دوری ات آسان نبود،دردت زمین گیرم نمود

از غم و دردِ جدایی این چنین افتاده‌ام


چشم خود بستن به روی خاطراتِ عاشقی

ساده هست آیا مگر؟عمری حزین افتاده‌ام


کوه اگر باشد زمینش می‌زند دردِ فراق

آن قدَر ماندی که من از پوستین افتاده‌ام


آتش هجرت مرا سوزاند،نگاهم کن ببین

در دلِ آتش چه خاکستر نشین افتاده‌ام


تا نگاهت را گرفتی از دلم بغضم شکست

دیدم از آن باغِ فردوس برین افتاده‌ام


قلب من در زیر دستِ غصه‌ها ماند و شکست

رفتی و در پنجه های آهنین افتاده‌ام


یک زمانی در دلم سودای مجنون داشتم

آمدی امّا چه سود من از یقین افتاده‌ام


بعد از عمری آمدی اما کمی دیر آمدی

دیگر از آن حس و حال آتشین افتاده

 

ای کاش بودی _سعید غمخوار

 

در سرنوشتم بود که تو مال من باشی

رفتی نماندی تا فقط آمال من باشی


در سرنوشتم بود اگر شاید نمی رفتی

می شد تو تعبیر دلِ خوشحال من باشی


این روز ها من از هجوم غصه آشوبم

رفتی دلیلِ  اینهمه جنجال من باشی...!


شاید خیال خام باشد اینکه یک روزی

در خاطرات خود تو هم دنبال من باشی


فنجان ذهنم پر شده از قهوه هایی که

هر روز می نوشم که تو در فال من باشی


اکنون فقط تنها دلیل اینکه من زنده ام

این است تو شاید بی خبر از حال من باشی


نزدیک عید است و دلم از غصه لبریز است

ای کاش بودی..عیدی امسال من باشی

 

 

سالهاست درپشت این لبخند ها پنهان شدم-سعید غمخوار

 

 

تکیه بر ظاهر نکن،من از درون ویران شدم

سالهاست درپشت این لبخند ها پنهان شدم


تیر بر قلبم زد و یک شب مرا بر باد داد

آنکه می پنداشتم در قلب اون مهمان شدم


دل به عشق آسمان‌ها بسته بودم لاجرم

رفت و من در ابتدای راه بی ایمان شدم


گرچه قبلاً بی نصیب از غصه‌ها بودم ولی

او که رفت من صاحب غم‌های بی پایان شدم


درد و بیماری به جان من هجوم آورده بود

خود ندانستم کجا!کی دردِ بی درمان شدم


اسم من در خاطرات او فراموشی گرفت

رفت و من با خاطراتم گیج و سرگردان شدم


عاشقی تنها دلیل این دل ِ دیوانه بود

من برای عاشقی با غصه هم پیمان شدم 

 

#سعید_غمخوار