اهل کجایی؟شعر بسیار زیبا و جدید استاد غمخوار

 

خوش صورت و خوش قامت و خوش آب و هوایی

خوش خنده و با معرفتی، اهل کجایی؟

با دیدن لبخند تو هوش از سرِ من رفت

آن طرز نگاهِ تو مرا کرده هوایی

تأثیرِ نگاهِ تو و چشمانِ تو بوده

اکنون تو اگر در دلِ دیوانه ی مایی

تا دید تورا این دلِ دیوانه به ما گفت

تو نیمه ی گم گشته ی پنهانی مایی

با بودنِ روی تو چه حاجت به طبیب است

بر زخم ِ دلِ من تو خودت مثل شفایی

لبخندِ تو آرامش این قلبِ مریض است

تو جلوه‌ای از قدرت زیبای خدایی

حقّا که به افتادن ِ در دام نگاهت

چیزی نتوان گفت به جز عشق و رهایی

 

شعر زیبای سعید غمخوار به اسم عشق یک طرفه

 

حرفی که می‌خواهم بگویم سخت ودشوار است

دیگر نمی‌بینی مرا ، این آخرین بار است

لاأقل به من که یک زمانی عاشقت بودم

این جمله یعنی دل تو را در حال انکار است

با اینکه دل تنگِ نگاهت می‌شوم امّا

رفتن برای من بدان که بهترین کار است

وقتی که من دست تورا هر گز نمی‌گیرم

وقتی که جاده در حقیقت مثل دیوار است

دیگر چه دارد؟ زندگی با خاطراتی که

هر شب مرورش باعث رنج است و آزار است

شاید نفهمی حرف ِ امروز مرا امّا

گاهی نماندن هم خودش مانند ایثار است

شاید بگویی عشق یعنی عاشقی تا مرگ

امّا نه عشقی که فقط از روی اصرار است

می‌آید آن روزی که دل تنگِ کسی باشی

آن وقت می‌فهمی که دلتنگی چه دشوار است

 

سخت است _اشعار جدید سعیدغمخوار

 

سخت است«عزیزی»را بخواهی بی‌خبر باشد

در فکرِ خود دنبال ِ امّا و اگر باشد

با هر که می‌خواهی بگویی حرف قلبت را

در پیش ِ او تنها سلامی مختصر باشد

سخت است  از شرم و خجالت حرف قلبت را

هر گونه می‌خواهی بگویی بی ثمر باشد

سخت است خود سنگ صبور قلب خود باشی

سهمت از این دنیا فقط چشمان ِ تر باشد

عمری بسوزی در فرافش مثل پروانه

 دنیا  بفهمد او نفهمد، بی خبر  باشد

بد ساختند دنیای ما را راست می‌گفتند

دنیا چرا  باید چنین نامعتبر باشد !

ای کاش می‌شد حرف خود را با نگاهی گفت

ای کاش می‌شد سهم من آن یک نفر باشد